۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

درین خمارکسم جرعه ای نمی بخشد

   فقط می دونم که حالم خوب نیست!!! با اون همه نکات مثبتی که تو واسم ردیف هم کردی بازم خوب نشدم. از این همه حس سنگینی انباشته شده تو سرم حالم بده. نمی دونم واسه سبک کردنش چیکار باید کنم؟! دلم یه آغوش گرم می خواد تا در پناهش اعتماد به نفس نداشته ام رو به دست بیارم. اینکه ایمان بیارم به " توونستن ". خسته ام.همین.

نشان اهل خدا عاشقی ست با خوددار
که در مشایخ شهراین نشان نمی بینم

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

راحتي ؟؟؟


امتحاناتش رو خوب نداد. نه اين كه نمره واسم مهم باشه، اما نمي تونم درك كنم چرا هيچ تلاشي براي درست شدن اوضاع نمي كنه!!! به گمونم منتظر ظهوره!!! طفلك پسرم.

نخست موعظه ي پيرميفروش اينست

كه از مصاحب  ناجنس  احترا ز كنيد









۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

اين روزهاي سخت

ديشب شنيدم. هنوزم باورش واسم سخته. پس كو اون آسوني كه مي گن بعد از سختي مياد؟؟؟


اميدوارم سالم و خوب دوباره ببينمش.

ديشب مي گفت:

فراق و وصل چه باشد رضاي دوست طلب


۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

شب یلدارو تنها می گذرونم...پارسال اصلا به فکرم هم نمی رسید که یلدای بعد رو بدون پسرم، بدون دوتا از خواهرهای عزیزم و بدون اون دختر شیطون بگذرونم. این که حتی برای تبریک تولد شون هم نرم ببینمشون.


این همه تنهایی ، این همه نبودن تو ،.... چقدر بد که نمی تونم روی تو حساب کنم.می دونم که نباید اما...

راستی کسی که اصلا فکرش رو هم نمی کردم به من زنگ زد و حالم رو پرسید!!!!!! کلی ازش ممنونم...


۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی


از تو چه پنهون که منتظر بودم. آخه خودت گفتی که ... . دخترک به خاطر من باز هم از تو رنجید، متاسف شدم.
به هر حال من به دنیا اومدم حتی بی تبریک تو .
تولدم مبارک  *: 

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

گشته ام در جهان و آخر کار

هربار زمان خداحافظی که می شه کلی حالم بد می شه . احساس می کنم بدترین مامان دنیام .
می دونی این همه بی خبر بودن از تو رو دوست ندارم.
و این که وحشی چه خبر!!! کلی ترسیدم واسش.

سبز سبزم ریشه دارم ...

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

پس بیداری؟؟؟

با خواهرم حرف زدم یه عالمه صداش انرژی داشت و خوشحال بود . مرسی که هواش رو داری.
باورت می شد ؟؟