۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

شرابی تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش

تموم عمر دلم می خواست بودن یا نبودنم برای افرادی که دوستشون دارم متفاوت باشه!!! اما نمی دونم چرا همیشه جز نقش  dont care ی بیشتر به من نرسید.

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

از تو بيش از همه دنيا ، از خودم بيش از تو خستم

يه انگيزه مي خوام واسه ادامه دادن... شايد بهتره بگم واسه شروع كردن.