من و خودم

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

پس بیداری؟؟؟

با خواهرم حرف زدم یه عالمه صداش انرژی داشت و خوشحال بود . مرسی که هواش رو داری.
باورت می شد ؟؟
ارسال شده توسط سعیده در ۶:۵۴
پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی

بايگانی وبلاگ

  • ◄  2011 (2)
    • ◄  فوریهٔ (1)
    • ◄  ژانویهٔ (1)
  • ◄  2010 (74)
    • ◄  دسامبر (6)
    • ◄  نوامبر (12)
    • ◄  اکتبر (4)
    • ◄  سپتامبر (7)
    • ◄  اوت (5)
    • ◄  ژوئیهٔ (5)
    • ◄  ژوئن (7)
    • ◄  مهٔ (10)
    • ◄  آوریل (9)
    • ◄  مارس (4)
    • ◄  فوریهٔ (2)
    • ◄  ژانویهٔ (3)
  • ▼  2009 (24)
    • ▼  دسامبر (4)
      • شب یلدارو تنها می گذرونم...پارسال اصلا به فکرم هم ...
      • ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
      • گشته ام در جهان و آخر کار
      • پس بیداری؟؟؟
    • ◄  نوامبر (3)
    • ◄  اکتبر (1)
    • ◄  سپتامبر (6)
    • ◄  اوت (7)
    • ◄  ژوئیهٔ (3)

می خونم :

  • آهو
  • بی روزها عروسک
  • خوابگرد
  • زن نوشت
  • زنان ایران
  • سرزمین آفتاب
  • سپینود
  • عباس معروفی
  • مانا نیستانی
  • میدان زنان
  • کمانگیر
  • یک لیوان چای داغ
زمینه سفر. با پشتیبانی Blogger.