تموم نمی شه این شهریور!!! این تابستون!!!! این شش ماه کذایی!!! همه اش یه طرف و این هفته ی آخر یه طرف...
می دونم قرار بود که بپذیرم، قرار بود که انقلاب بشه بعد از این شش ماه تو زندگیم، قرار بود که دیگه...
هیچ چیز در دل من عوض نشد... می تونم صادق باشم؟؟؟ باید بهت بگم راستش رو؟؟؟ باید بگم که تنها ...
می دونم همه چی رو بهتر ازمن می دونی.هر طور تو راحتی ، سکوت می کنم اما بدون که با تموم وجود منتظرم که...
الان حافظ رو باز کردم می گه :
باز آی ساقیا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعا گوی دولتم
می خورکه عاشقی نه به کسب است واختیار این موهبت رسید زمیراث فطرتم
می دونم قرار بود که بپذیرم، قرار بود که انقلاب بشه بعد از این شش ماه تو زندگیم، قرار بود که دیگه...
هیچ چیز در دل من عوض نشد... می تونم صادق باشم؟؟؟ باید بهت بگم راستش رو؟؟؟ باید بگم که تنها ...
می دونم همه چی رو بهتر ازمن می دونی.هر طور تو راحتی ، سکوت می کنم اما بدون که با تموم وجود منتظرم که...
الان حافظ رو باز کردم می گه :
باز آی ساقیا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعا گوی دولتم
می خورکه عاشقی نه به کسب است واختیار این موهبت رسید زمیراث فطرتم