۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

تو را من چشم در راهم

می دونی از همین الانشم حس می کنم دارم از نبودنت می میرم. فکر ندیدنت ، اینکه شنبه ها بی تو چیکار کنم با همه ی اون حرفای تلنبار شده ، اینکه دیگه به چه بهونه گلا رو بشمارم... وای عزیزدلم می فهمی نه؟؟؟؟ با این وعده ی حافظ دل خوشم و منتظر. تا اونروز که برگردی مراقب خودت باش یه عالمه.

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
....

دوستت دارم یادت نره.

۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

عاشقتم خدااااااااااا

اصلا  باورم نمی شد این همه تحویلم بگیری. دوستت دارم .  روز محشری بود جمعه بیست و هفت شهریور از همه لحاظ. خدا جونم بازم ممنون.

امشب می ره.... دلخور نیستم. فقط به تو می سپارمش و امیدوارم بهترین ها برامون پیش بیاد.

۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه

ایران مال ماست

دستت را به من بده

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد

من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ، چه کسی برخیزد؟؟؟
من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی، همه بر می خیزند....
خدا پاشو پاشو پاشو

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

چند روز می شه که نیت نوشتن دارم و فرصت پیش نیومده. چند تا اتفاق خوب افتاد تو این مدت .
کتاب.
اول : خریدن کتاب سپينود عزيز. ( هنوز دو تا از داستان هاش رو خوندم .).
دوم : رفتن به تئاتر  خشكسالي و دروغ آقاي يعقوبي  باچند تا از دوستاي خوب.
سوم : با تموم وجود حس كردم كه دوستم داره.

و اما فردا مي ره سفر... يه سفر ده روزه. مي دونم كه يه دنيا دلتنگش مي شم. به شدت دلم مي خواست كه همراهش ميرفتم اما.... نطلبيد!!!

ديگه چيزي به رفتنش نمونده... تولدش رو  مي گيرم و بعد... من و مي مونم و من و دلتنگي و من و يادش ومن و دل نگراني و من و....

۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

و این منم مهتاب

پرم از احساسات ضد و نقیض. نه دل موندن دارم نه پای رفتن. از این حس های واهی که مثل سایه همراهمه بدم میاد. معلوم نیست به چی حسادت می کنم! به کی؟ اصلا معیار قیاسم اشتباهه ،حق داره.از این که رفتن،از این که می ره، از این که تا این حد تنهام ، از این که حتی از تصور رویای خوش آیند هم می ترسم، دلخورم. 
ای کاش خودم می دونستم که با چی دل خوش می شم!برای هر اقدامی به شدت احساس ناتوانی و پیری می کنم. 
از این همه غرغرو بودن بدم میاد....
نه بابا همش این نیست. این روزها احساس های خوب هم دارم. وقتی که با هم هستیم  عالیه. وقتی با تموم وجود حس می کنم هست ، دوستم داره .... وقتی شنبه ها با دکترم حرف می زنم خیلی خوبه. وقتی با باقی مونده های خاندان اراجیف می گیم، وقتی مانا رو بغل می کنم، وقتی برنامه دارم ، وقتی پول دارم ... 
دل خوشی ها کم نیست... 

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

همین طوری

مرا تو بی سببی نیستی
به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه ی تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می گیرد... خوشا نظربازیا  که تو آغاز می کنی
دلم برات تنگ شده.می دونی؟؟؟