۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

باشه

امروز تقريبا يك سال از اولين باري كه ديدمت گذشته. ديشب خوابت رو ديدم و حرفاي نگفته رو گفتي. هر طور تو راحتي ، من هم اصراري به ادامه و آزار خودم ندارم.  ممنون بابت تموم خاطرات خوبي كه واسم ساختي و ببخشيد بابت تموم حرفها و كارهايي كه رنجوندت.

۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

برای بار چندم

دیدی دلم شکست؟؟؟؟؟

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

اميد

به من گفت : مگه دلتنگي هديه است؟؟؟
فكر كردم،‌ديدم راست مي گه . اين منم كه دوستش دارم ،‌دلم مي خواد كه باشه . من مي خوام... آروم شدم . احساس كردم دلتنگي آزارم نمي ده. مي خوام كه دلتنگ باشم. مي خوام كه دوستش داشته باشم. بقيه ي حرفا چرندن!

۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

نشد...

گفتی : اگه دلم تنگ شد یه رابطه ی جدید شروع می کنم و همه چی تموم می شه...
دلم تنگ شد. خواستم یه رابطه ی جدید شروع کنم ، تنها نتیجه اش دلتنگ تر شدن بود... همون اول رهاش کردم... ما متفاوتیم.

غ م گ ی ن م

فردا تعطیلات رسما تموم می شه و برای من کاملا متفاوت از اونچه که انتظار داشتم گذشت! هفته ی اول  تموم مدت افقی بودم و .... هفته ی دوم هم اداره و یه کوچولو سرو کله زدن با پسرک.
چند روز می شه که دندونم درد می کنه و کلافه شدم....
چند تا دعوای احمقانه و پاچه گیری و... چند تا کار ابلهانه... جیغ جیغ جیغ جیغ
یعنی راست می گفت؟؟؟

۱۳۸۹ فروردین ۳, سه‌شنبه

ترا من چشم در راهم...

خیلی دوستت دارم . می شه اینقدر به من سخت نگیری؟؟ فکر نمی کنی به اندازه ی کافی  تنها بودم؟ تنها بودی؟ ...  با تو
همه چی  آرومه
همه چی آرومه
همه چی آرومه


۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

بودنم واست خوشایند هست یا نه؟